عباس عبدی
بنده بنا به ملاحظاتي در خصوص موضوع روشنفكر ديني به ندرت اظهارنظر كردهام و در اين مختصر نيز طبعاً نميتوان چنانچه كه شايسته است و انتظار ميرود به كالبدشكافي مسأله پرداخت، بنابراين صرفاً طرح بحث و بیان موضعی است و نه بيشتر.
1ـ از تركيب روشنفكري ديني چه منظوري داريم؟ آيا صرفاً نوعي طبقهبندي قراردادي است تا جزيي را از كل تفكيك كرده و نشان دهيم؛ مثل روشنفكران عرب، يا ايراني يا زنان روشنفكر...؟ در اين صورت منظور از روشنفكران ديني، روشنفكراني خواهند بود كه مثل بقيه روشنفكران بوده و حداقل ويژگيهايي كه لازمه اطلاق عنوان روشنفكر به فرد معيني است را دارند، اما يك ويژگي كلي نیز نزد آنان است كه اين گروه را ميتوان به صفت آن ويژگي (دینداری) از ديگران طبقهبندي نمود. البته اين ويژگي دینی ميتواند به طور نسبي كاركردهاي روشنفكري را نزد آنان متمايز از ديگران كند، همچنان كه زنان روشنفكر، احتمالاً بيش از مردان روشنفكر به مسايل زنان و تبعيضهاي جنسيتي و... اهتمام دارند، و همان طور كه تفاوت روشنفكر ايراني با روشنفكر عرب در تعلق خاطر داشتن آنها به دو حوزة جغرافيايي و تمدني متفاوت است. عليرغم اينها تفاوتي ماهوي ميان گروههاي روشنفكري مذكور وجود ندارد و اضافة «ديني» قيدي بر مفهوم "روشنفكر" بار نميكند تا نافي تعريف روشنفكري شود، اگر اصولاً براي آن تعريفي با حد و حدود نسبتاً روشني قايل باشيم، كه اگر چنين تعريفي را قايل نباشيم، كل بحث بلاموضوع ميشود.
2ـ ممكن است منظور از روشنفكر ديني، تحديد موضوع فعاليت روشنفکرانة آنان به مقوله دين باشد. زيرا روشن است كه دين به عنوان جزيي از سنت ما، در طول قرون متمادي دچار تغییر و انحراف و نیز پسافتادگی شده، از يك سو گرد و غبار دوران آن را پوشانده و به تعبيري چون پوستين وارونه درآمده است، و از سوي ديگر به عنوان يك وجه مهم فرهنگي اجزاي آن ميبايد مطابق نيازهاي امروز متحول و سازگار شوند و نشدهاست. و در این میان روشنفكران ديني به عنوان كساني شناخته ميشوند كه در عین اعتقاد به دين با تعبيری سازگار از آن، درصدد رفع اين زنگارها از دين و نيز انطباق آن با شرايط روز هستند. اين تعريف از روشنفكري ديني نيز محتمل و قابل درک است.
3ـ تعريف ديگري از روشنفكر ديني ميتواند معطوف به اصلاح كل جامعه (و نه دين خاص و اكثريت مردم و در ايران شيعه 12 امامي) و به طور مشخص ساختار سياسي باشد. اما اين عطف توجه از موضع اعتقادات ديني آنان است و با اتكا به اعتقادات و دانستههاي ديني و ارزشي خود مدعي اصلاح امور كشور هستند و در اين صورت بيش از آنكه فرد باشند جمع و گروهي سياسي محسوب ميشوند.
تعريف روشنفكري ديني ميتواند تركيبي از سه تعريف فوق هم باشد، اما هر يك از تعاريف اقتضائات خاص خود را دارند. در حالي كه در دو تعريف اول، روشنفكري ديني در افراد مصداق مييابد، در تعريف سوم اصولاً استعمال روشنفكر كه ويژگي فردي است براي عملي جمعي با هدف اصلاحي و سياسي قدري سخت است. اولين تعريف صرفاً معرف يك طبقهبندي عادي است، اما در تعريف دوم با يك پديده خاص مواجهيم كه اگر در تعريف اول حساسيت به روشنفكر بودنشان است در تعريف دوم به ديني بودنشان حساسيت بيشتري است و در تركيب اين دو كلمه هم در تعريف اول بر روشنفكر و در تعریف دوم بر ديني باید تمركز داشت.
ظاهراً خلط ميان اين تعاريف موجب كجفهمي از مسأله شده است. از نظر من، تعريف سوم را بايد كنار گذاشت، ممكن است اصطلاح اصلاحطلبان ديني يا غير ديني با اين تعريف سازگار باشد، اما اصطلاح روشنفكري با اين معنا از پسوند ديني سازگاري ندارد، و هر كس كه داعية روشنفكري دارد در اين ميدان نميتواند با اين عنوان وارد شود، زيرا مقيد بودن او به عمل جمعي ميتواند نافي رسالت روشنفكري شود.
معناي دومـ به نظرم معرف بهتري براي روشنفكري ديني در ايران است، و افراد منسوب به اين جريان ميبايد توجه خود را بر اين مهم معطوف كنند. اگرچه اين عطف توجه با وجود حكومتي كه به نام دين رفتار ميكند، به ناچار به عرصه سياست هم كشيده ميشود، اما اين رخداد از سر ناچاري است و ارادهاي پيشيني براي ورود به این عرصه نيست.
با پذيرش اين معنا، مرز ميان روشنفكري ديني و غير آن، در موضوع مورد توجهی است كه هر يك بر آن تمركز ميكنند و نه در ماهيت كار. مثل دو نشريهاي كه يكي در باب دين مينويسد و ديگري در زمينة اقتصاد. نه رقابت چنداني ميان آنهاست و نه تقابلي.
در تعريف اول حتي مرز موضوعي نيز برداشته ميشود و اهميت پسوند ديني در اين تركيب زايل ميشود، مگر براي طبقهبندي و توصيف واقعيت. تا اين تفكيك در تعاريف و تحديد موضوع مشخص نشود، كژفهميها از اين تركيب و افراد معرف آن همچنان ادامه خواهد داشت.
اما يك تحديد موضع هم ضروري است. هر كدام از سه تعريف را كه بپذيريم، براي اجتناب از سوءتفاهم، روشنفکر دینی بايد موضع خود را نسبت به نوع رابطه دين و سياست روشن كند. آيا قرار است آنان دين ديگري را براي اعمال حاکمیت به مردم عرضه كنند؟ و به معنای دیگر آیا حق حاكميت را از خدا ميدانند كه به دست آنان (روشنفکران دینی) بايد اعمال شود، يا معتقدند که حق حاكميت را خداوند در اختيار مردم قرار داده است و واسطهای در این میان نیست؟ آيا مشكل امروز ما را در اين ميدانند كه گروهي به نام دين حاكم هستند، يا دين اين گروه متناسب زمان نيست و دچار اعوجاج شده است؟
به نظر ميرسد كه مشكل اصلي در دين اين گروه نيست، مشكل از آنجا آغاز شد كه آنان به نام دين اعمال حکومت میکنند همچنان که برخی دیگر به نام سنت و عدهای به نام کارگر و قس علی هذا حکومت كردند و روشنفكران ديني بايد در تعيين اين موضع فكري قاطع و روشن عمل كنند.