متن کامل مقالات ارائه شده به تدریج در حال آپلود شدن است



هادي خانيكي


گرمي بازار نزاع سنت و تجدد در فضاي فرهنگي و اجتماعي ايران معاصر و ديرپايي و به‌جاماندگي مسايل بسيار تاريخي در گذارهاي مختلف سياسي موجب انباشت خواسته‌هاي متفاوت از "روشنفكران مسلمان" شده است. "روشنفكران مسلمان" از آن رو كه متصف به دو خصوصيت "روشنفكري" و "دينداري"اند، غالباً با انتظارها و نقدهاي فزاينده‌اي در درون و برون جامعه خويش روبرويند كه "دينداران غير روشنفكر" و "روشنفكران غير ديندار" از آن ها بركنار بوده‌اند. طبيعي است كه در چنين فرآيندي هم اغتشاش در معاني و مفاهيم رخ دهد و هم ابهام در جايگاه و نقش‌ها به وجود آيد.گويا "روشنفكري ديني" اگرچه بايد به سبب ويژگي‌هاي دوگانه‌اش پيوندهاي مناسبي با دو جامعه "ديندار" و "روشنفكر" داشته باشد، اما به نظر مي‌رسد در هر دو جامعه بيشتر "ديگري" و "غير" به حساب مي‌آيد.
سنت‌گرايان نگاهي بدبينانه به مدرنيته دارند و بر آشتي‌ناپذيري ميان دو مفهوم روشنفكري كه محصول جهان درون است با دينداري تأكيد دارند و نسبت ميان آن دو را جز ضديت و تناقض نمي‌دانند. متجددان نيز كه به دنياي مدرن ايمان دارند و در آن مي‌زيند، معتقد هستند كه فرآورده‌هاي جهان جديد از جمله روشنفكري نمي‌توانند صفت‌هاي غير مدرني چون "ديني‌بودن" به خود گيرند.
اما روشنفكران ديني دين و دنياي مدرن را دو كهكشان از هم گسسته قرار نمي‌دهند و تلاش مي‌كنند به جاي زيستن در فضايي تک‌منبعي به جهاني متكثر و چند منبعي رو كنند و همين موجب فاصله آنان از دو گروه پيشين است. به اين ترتيب مي توان گفت "روشنفكر ديني" كسي است كه اولاً روشنفكر است؛ پس به تبع آن ملتزم به "عقلانيت انتقادي" به معناي جديد آن و پيشبرد تحول و تجدد هم در انديشه و هم در عمل خواهد بود.
ثانياً دين‌باور و ديندار است و به اقتضاي آن خود را ملزم به پاسداشت نقش سازنده و پيش‌برندة دين در حوزه عمومي و خصوصي مي‌داند. دين در نگاه او نه مساوي و مساوق "سنت" است و نه سنت برابرنهادة دين. پس بايد با فهم همه‌جانبة سنت به نقد آن پرداخت، چنان‌كه در مواجهه با مدرنيته نيز بايد از همين راه رفت.
ثالثاً دين را از پايه‌هاي اساسي حيات انسان و جامعه مي‌داند، و مي‌بيند كه هر رهيافت مدرني در عرصه فرهنگ يا سياست و اقتصاد يا اجتماع به گونه‌اي با نگرش‌ها، رفتارها و نهادهاي ديني پيوند مي‌خورد. در چنين محيطي روشنفكر هركه و در هر كجا كه باشد نمي‌تواند از اين پيوستگي ميان دين و جامعه غافل بماند. در واقع كساني مي‌توانند بيشترين تأثيرگذاري را در فرآيند تحول و اصلاح جامعه داشته باشند كه سنت را در كنار مدرنيته به درستي بشناسند و در عين وفاداري به مباني و اصول قطعي دين، توانايي و شجاعت نقد سنت و نوسازي آن و بالا بردن هاضمه جامعه براي برخورداري از مدرنيته را داشته باشند.
روشنفكر مسلمان با اعتنا به اين ضرورت‌ها و واقعيت‌ها امروز ناگزير از بازنگري، بازخواني و بازآفريني نقش خويش در زمينه‌اي فرهنگي و اجتماعي است. نگاه از زاويه صرف فلسفه و صرف سياست اگرچه بخشي از ماهيت و مسايل پديده روشنفكري ديني را به طور عام يا وجه خاص آن در ايران نشان مي‌دهد؛ اما دربرگيرندة همه جوانب و وجوه پديده روشنفكري و پيوندهايي كه جامعه با آن دارد نيست. دگرگوني اجتماعي در جامعه ديني اغلب با تفسير انسان‌هاي آن جامعه از دين ارتباطي وثيق دارد. روشنفكري ديني در جامعة ما از يك سو بسط پروژة مدرنيته و از سوي ديگر پروژه احياگرايي دين را دنبال مي‌كند. در پروژه اول مي‌كوشد به عنوان يك روشنفكر محلي، آموزه‌هاي عام، جهان‌شمول و مدرن را در ساختارهاي جامعه سنتي تزريق كند و بدين شكل در مدرن‌سازي نهادهاي اجتماعي، مشاركت مي‌نمايد. به عبارتي نوگرايان اجتماعي- سياسي در استقرار مقولات مدرني چون نهادهاي دموكراتيك، نهادينه كردن آزادي، قانون و شكل‌بندي يك جامعة مدني دچار مشكلات فراواني هستند. نوانديشان ديني از طريق سازگاركردن مفاهيم ناسازگار با مقولات مدرن، به نوگرايان اجتماعي- سياسي كمك مي‌كنند تا عملكرد خود را بهبود بخشند. تحول در ساختار اجتماعي- سياسي بدون دگرگوني در ساختار معرفتي جامعه، ممكن نيست؛ و اين دگرگوني تنها بدست روشنفكران صورت مي پذيرد. (كاظمي، 1383: 149)
بر اين اساس روشنفكر مسلمان موظف است كه به مثابه "روشنفكر بومي" سنت را به درستي بازخواني و نوسازي كند و دين را از اسارت در دايره بسته تنگ‌نظري و تحجر وارهاند. روشنفكر ديني در جهان بهم‌پيوسته و درهم‌تنيده امروز بايد خود را "روشنفكر جهاني" نيز بداند. جامعة جهاني در اين زمان بيش از گذشته به دغدغه‌هاي عموم بشري و ارزش‌هاي مشترك انساني چون آزادي، عدالت، صلح، دموكراسي و حقوق بشر مي‌انديشد. از اين رو روشنفكر مسلمان ايراني بايد بتواند علاوه بر مسايل بومي و ملي به عنوان روشنفكري جهاني‌انديش ايفاي نقش كند.
سال‌ها قبل از اين دكتر علي شريعتي كوشيد اين مفهوم را كه نسل پيش از او بيشتر در حوزه‌هاي دانش و سياست به عنوان صورتي خاص و در عين حال متأثر از مسايل نوين جهاني در قالب "انديشه علمي" بيان كرد، به ميان جامعه آورد. شريعتي مفهوم روشنفكر را در كنار قيد مذهبي آن با حساسيت به خدمت مي‌گيرد و مي‌گويد: "من يك اصطلاح كاملاً تازه، يك معني تازه‌اي براي اين كلمه بسيار حساس به كار مي‌برم كه احتياج به يك دقت زيادتري دارد. روشنفكر عبارتست از اصطلاحي درست در كنار "مذهبي" (فعلاً روشنفكر مذهبي را دارم معني مي‌كنم) كه آدم خودآگاهي است، در برابر فيلسوف كه جهان‌آگاه است و عالم كه آگاه به قوانين است و تكنيسين كه آگاه به تكنيك است... روشنفكر انسان آگاه به وضع اجتماعيش است، آگاه به جايگاه خود است (نه به معناي جايگاه؛ بلكه جاي به معناي مكان و گاه به معناي زمان)." (شريعتي، 1360: 255)
در اين نگاه شريعتي، روشنفكري مترادف روشن‌بيني و صفتي براي تفكر است؛ در برابر انتلكتوئل كه صفتي است براي شغل.
در جاهاي مختلف دكتر شريعتي از روشنفكري به عنوان "هدايت‌گري" نه "ذهنيت‌سازي"، "پيامبري" نه "فيلسوفي"، "خودآگاهي دادن به متن جامعه" نه "رهبري كردن سياسي"، "پل زدن از دنياي اسرار آميز به متن مردم"، "انتقال تضادها از جامعه به ذهنيت"، "كشف روح غالب زمانه"، "گريز از تقليد و سطحي‌نگري" و تعابيري از اين دست ياد كرده است.
شريعتي را مي‌توان نماد و نماينده نسل دوم روشنفكران مسلمان معاصر در ايران دانست؛ نسل اول كه مهندس بازرگان آن را به خوبي نمايندگي مي‌كرد، در برابر گفتمان مسلط زمان خويش به علم - به معناي تجربي آن- تكيه دارد و علم را به صورت عيني تعقل و خرد انساني و ماية اعتباربخشي به عقل مي‌داند. نسل دوم بيشتر در پي جستجوي نظم و مشيت الهي در عرصه‌هاي اجتماعي و سياسي به جاي جهان منظم و فراخوان عمومي براي سامان‌دهي آرماني عرصه عمومي است. در اين پارادايم مي‌توان گفت شريعتي روشنفكر با دو پيش‌فرض "ناظر به ارزش" و "ناظر به واقع" روبروست.
با پيش فرض نخست شريعتي دغدغة كاهش دردها و رنج‌هاي مردم را دارد؛ از اين رو مرزهاي او با عالم كه تنها دغدغه‌اش كشف حقيقت است، متمايز مي‌شود و پا به ميدان سياست مي‌نهد. با پيش فرض دوم شريعتي دغدغة آگاهي‌بخشي و تغيير وضع و حال انسان و جامعه را دارد كه از مسير تغيير وضع و حال دروني و ذهني مي‌گذرد و در همين جا مرزهاي انديشه و رفتار او با انقلابيون كه يگانه علت را در حوزه سياست مي‌جويند، مشخص مي‌شود.
به اين ترتيب روشنفكري از نظر شريعتي با تأمل او در "مسأله" آغاز مي‌شود و تلاش او اينست كه "مسأله" را از "مسأله‌نما" يا "شبه‌مسأله" چه در حوزه ذهن و چه در عرصه عينيت تفكيك كند. در اين مسير مي‌توان شريعتي را به عنوان يك روشنفكر ديندار از جمله احياگران مسأله‌محور دانست. او با دو نظرية "بازگشت به خويش" و "تصفيه و استخراج منابع فرهنگي" به تنگناها و مسايل جامعه ايراني از زاويه جديدي مي‌نگرد.
با پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار يك نظام سياسي بر پاية آموزه‌هاي ديني در ايران، نسل سومي از روشنفكري ديني به تدريج به ميدان آمد كه بيشتر در پي به پرسش كشانيدن جمعيت‌هاي پيشين و دگرگون كردن معاني هدفدار و ايدئولوژيك از مقوله‌هاي ديني بود. در روايت نسل سوم روشنفكري، مقولة دينداري مقوله لاغري در مقايسه با مقوله روشنفكري است. كم و بيش دينداري روشنفكران به مسأله شخصي آن‌ها بدل شده و موضوعيت سرراست و آشكاري در پروژة روشنفكري آنان ندارد. دعوي دنيا و بازسازي نظم مطلوب اين جهاني، محوريت يافته و تماشاي عظمت و ارادة خداوند در پرده اين جهان به حاشيه رفته است. وجه اومانيستيك جريان مذكور بسيار بيش از وجه ديندارانه آن پديدار شده است. خرد چاق و فربه روشنفكران نسل نخست اينك به خرد فقير و نحيف روشنفكران نسل سوم (در اين عرصه) راه سپرده است... در يك كلام روشنفكري ديني نسل اول و دوم، شناساي مدعي جهان و عالم بود و امكاني براي خضوع در مقابل خداوند مي‌گشود و در عرصة اجتماعي به مثابه يك ديندار، مسئولانه حضور داشت. اما روشنفكري نسل سوم شناساي متواضع جهان و عالم است، اما امكاني براي قد راست كردن در مقابل خداوند مي‌گشايد و عرصة سياست را به عقل سليم انساني سپرده است. آن يكي مي‌توانست راه را بر خرد سليم در عرصة اجتماعي و سياسي مسدود كند و اين يكي راه بر تقيد ديني مسدود كرده است. (كاشي،1385)
به رغم تأثير گسترده‌اي كه نقدها و پرسش‌هاي نسل سوم روشنفكري ديني به صورت مستقيم و غير مستقيم بر دو حوزة انديشه‌هاي سنت‌گرا و عرفي داشته و نخبگان "دانشگاهي" و "نهادگرا" را هم در حوزة مديريت سياسي و هم در حوزة سياست‌ورزيِ اجتماعي تا حد زيادي طي دو دهة اخير از خود متأثر كرده است؛ اما به نظر مي‌رسد كاستي‌هاي آشكاري در وجه اجتماعي اين رويكرد وجود دارد.
روشنفكر ديندار اگرچه وظيفه نخست‌اش خودآگاهي دادن به جامعه، آن هم در صورت‌بندي‌هاي عقلاني و مدني است، اما ناگزير از يافتن ارتباط ايجابي با دو حوزه "آكادمي" و "سياست‌ورزي" و نه فرار از اين دو حوزه است. علاوه بر آن بايد همين پيوند مثبت را با نسل‌هاي پيشين خود و جريان‌هايي كه انقلاب اسلامي و جنبش اصلاحات را به دنبال داشت، چه در حوزه و چه در دانشگاه پي بگيرد و تبار خويش را در فهم و پاسداشت انتقادي اين ميراث و نه نفي آن بجويد.
روشنفكري مسلمان در ايران البته نمي‌تواند خود را بي‌خبر و گسسته از انديشه‌ها و رويكردهاي ديني در جهان اسلامي بداند. "خصلت اصلي روشنفكر اين است كه در زمان خود بسر مي‌برد و علاوه بر آن، اهل تعهد است و دغدغه خاطر، تعهد نسبت به حقيقت و دغدغه خاطر نسبت به سرنوشت انسان و ... نقص عمده‌اي كه در حوزة تفكر و سازندگي داريم، فقدان يا ضعف جريان روشنفكري ديني است. هر چند زمينه‌هاي ظهور و رواج آن را كاملاً آماده مي‌بينيم."(خاتمي، 1376: 202)


منابع:
عباس كاظمي (1383)، جامعه شناسي روشنفكري ديني در ايران، چاپ اول، طرح نو
جواد غلامرضا كاشي (1385)، فراز و فرود روشنفكري ديني، www.javadkashi.blogspot.com
دكتر علي شريعتي (1360)، مجموعه آثار شماره 20، چاپ اول، دفتر تدوين و تنظيم مجموعه آثارمعلم شهيد دكتر علي شريعتي
سيد محمد خاتمي (1376)، بيم موج، چاپ چهارم، سيماي جوان